محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
649
اكسير اعظم ( فارسى )
و از تن جدا كردن چاره نباشد و از هر چيزى كه خون را لطيف كند و يا مادهء دشبذ را تحليل كند چون طعامهاى گرم رقيق و حمام و آب گرم و حركتهاى قوى و جماع و خشم و هواى گرم و ادويهء گرم و مانند آن پرهيز بايد كرد و مسكن جاى خوش و خنك بايد داشت و ضمادهاى قابض و مغرى كه اندر آن حرارتى بود بر نهند مثل ادويه كه در علاج فتق مذكور شده خاصهً كه در آن ابهل و جوز سرو و كتيرا باشد و آسايش و آرام و هواهاى خوش و طعامهاى مغرى و غليظ چون هريسه و كله پائچه و ثريد چرب و حليم جو و گندم و برنجيه و شكنبيه و بريان بزغاله و مانند آن اختيار كنند . و گفتهاند سكنجبين كه در آن قوت خربق يا غاريقون باشد اندك اندك مزيدن ماده صالح را بعضو ماوف كشد و بر بسته شدن يارى دهد و خوردن فادذهر حيوانى و موميائى در اين ابواب سخت نافع بود و مجرب است . و هرگاه كه بسته شدن استخوان از مدتى كه آن را بايد بگذرد و بسته و محكم نشود بايد دانست كه آنجا مادهاى است كه از آن دشبذ تولد نكند پس آن موضع را مثل قروح عسر الاندمال به رفق تمام به ناخن بخارند و كف دست بر آن بايد ماليد چندان كه آن موضع را گرم كند و مادهء بد و خون ضعيف نابهكار تحليل پذيرد و خون متين بدانجا ميل نمايد و دوشنبه محكم برويد و بسيار باشد كه رنگ استخوان بگردد پوستها از آن برخيزد و بدان سبب حاجت آيد كه بند را بگشايند . و هرگاه كه حال اين بود آن را تخته نشايد بيست و بفراده اكتفا بايد نمود . و اگر با شكستگى استخوان جراحتى و قصور عصبى يا خلع و يا وثى افتاده باشد طريق جراحتى و مجرى جمله مرعى بايد داشت و در راست كردن استخوان و بستن آن تأخير نشايد كرد و راست نتوان كرد و نتوان بست كمر بكشيدن صعب كه از آن كشيدن درد عظيم تولد كند و با اين همه هرگاه كه اندر آن دردى عظيم و خطرى بزرگ خواهد بود راست تا كرده و بستن و ناكشيدن و درد نيفزودن اولىتر از راست كردن بود پس صواب آن باشد كه در حال شكستگى و اعراض آن نگاه كنند و آن را كه بتوان كشيد بكشند و راست كنند و مبالغه نكنند و اگر بعضى راست ناشده بماند همچنان بگذارند تا خطرى بزرگ هم نباشد . و اگر شكسته را راست كرده باشند و بسته و ناگاه در وى عظيم تولد كند آن را ببايد گشاد و تسكين درد كنند پس دگر بار ببندند و گاه باشد كه استخوان راست كرده را از همديگر جدا و پريشان بايد ساخت و بىنظام بايد گذاشت تا بيمار از رنج و الم آن خلاص شود و هلاك نگردد و هر شكستگى كه در طول بود آن را محكمتر بايد بست چنان كه شكاف استخوان فراهم فشرده شود و آنچه در عرض شكسته شود تا سر استخوان برابر يكديگر راست نشود به هم باز نشايد نهاد و آنجا كه سر استخوان شكسته شاخ شاخ شده باشد كه آن را به عربى شنطايا گويند به قوت تمام و بالهها و بريسمانها آن را نيك ببايد كشيد تا شنطايا برابر يكديگر شود و هر يك بجاى خويش بهيئت او باز نشيد و در اين هنگام بدست نيك ببايد ماليد و راست بايد كرد آنگاه عضو را از كشيدن به آهستگى رها كنند پس بهبندند چنان كه عضو را بر آن هيئت نگاه دارد و نگذارد كه شنطايا ديگر باره هيئت خود بگردد ليكن بدان سختى نشايد بست كه دردى عظيم افزايد . و اگر پارهء استخوان از اصل جدا شده باشد و غشا و عضله را بخلد دور و زياده شود آن موضع را بايد شكافت و آن را بيرون كنند و الا زوايد آن را ببايد بريد . و اگر شكاف را فراخ بايد ساخت عضلها و عصبها و شرائين آن را نگاه بايد داشت . و اگر دانند كه آفتى تولد خواهد كرد مهمل بايد گذاشت . و اگر استخوان نيك ريزه شده باشد جمله را اگر ممكن بود بيرون بايد آورده . و اگر ريزهها بسيار باشد همچون آواز خشخاش آواز دهد ليكن از هندام خود بيرون نرفته باشد اميدوار بود كه چون ببندند بر حوالى آنها دشبذ بسته گردد و جمله را فراگيرد . و طريق بريدن شنطيه آن است كه نمدى نرم را سوراخ كنند به اندازهء شنطيه و بر محل خليدن سر شنطيه نهند و سر شنطيه را از آن سوراخ بيرون آورند پس پوستى همبران شكل بر زير نمد نهند و شنطيه را هم از اين پوست بيرون آرند دوست بر پوست و نمد فرو فشارند به طرف اصل شنطيه چندان كه منشار بر آن اصل نشيند و آن را از اصل بردارد و منشار اين كار به غايت باريك و تيز لطيفتر از منشار شانه گران مىبايد . و طريق بستن برفاده و تخته و غيره آن است كه چون عضو را كشيدند و بدست هموار و نظام اصلى نمودند اول رفادهاى كتان نرم و پاكيزه بر تمام محل شكسته نهند و بعصابه پيچند پس بندى مضبوط بر آن بندند و تا چهار روز همچنين بدارند و بعد از آن چهار تخته نرم و هموار از هر چهار طرف آن بر بالاى رفاده نهند اگر آن عضو را اطراف اربعه باشد و بعصابه پيچند بندهاى عصابه را چنان بندند كه لختى بر جايگاه در است افتد از دو طرف و باقى بر جايگاه كسر تا آن را فراگيرد و جايگاه شكستگى را سختتر از حوالى بايد بست و در سختى افراط نشايد كرد و بند حوالى نرمتر تا غذا را باز ندارد و پهنائى عصابه كه بپيچند درخور شكستگى هر عضو بايد چنانچه عرض عصابه سينه و پهلو قريب يك با پشت بايد و عرض عصابه ساعد و ساق از سه انگشت تا چهار انگشت بود و عصابهء انگشتان كمتر و بر اين قياس در باقى . و اگر ترسند كه آماس گيرد . [ بقراط ] بقراط مىفرمايد كه قيروطى از زيت و موم صاف طلا بايد كرد و گاهى احتياج به تبريد رباطات